گفته های خام

فرهنگ پدر سالارانه غربی بر مبنای الگویی شکل گرفته است که یکی از پیشرفته ترین تمدنهایی را که بشر تا کنون به خود دیده بوجود آورده است. علوم ما، استاندارد بسیار بالای سطح زندگی مادی، امکانات به شدت گسترش یافته در زمینه سفر و ارتباطات، دورنمای قرن بیست و یکم، همه اینها به بهای بی اعتنایی به یک توانایی دیگر، یعنی احساسات و عواطف به دست آمده است. در جامعه ای همچو جامعه ما که در آن عقل گرایی و تجرید، اینچنین اعتبار دارد و ستایش میشود، فضای کمی برای عملکرد احساسات باقی می ماند. پژوهش های علمی به طور مطلق به خونسردی و عینی گرایی نیازمند است. تجرید (abstract)، ریشه در لغت یونانی ab یعنی "دور شدن از" و strahere به معنی "ایستادن" دارد. این به آن معناست که ما باید لااقل کمی از یک موضوع فاصله داشته باشیم تا بتوانیم رابطه ای مجرد با آن برقرار کنیم، و این جدا ایستادن به عملکرد احساسات صدمه خواهد زد.

به عبارت ساده تر، کسی که تابع عملکرد احساسات است، نمیتواند وظایفی را که به نظم و انضباط نیازمندند، به درستی انجام دهد. دنیای سرد تجریدها، جایی برای عواطف گرم ندارد؛ هر زنی از این فقدان عواطف در مردش – چه در مرد درون خودش و چه در مرد بیرون – رنج میکشد و به طور گنگ و مبهم از یکسویگی زندگی مدرن شکایت سر میدهد. وقتی مردها به هنرهای انتزاعی و خردگرایانه میپردازند، از لحاظ عاطفی عقیم میشوند.

سانسکریت که یک زبان غنی احساسی است و پایه اغلب زبان های هند شرقی را تشکیل میدهد، 96 واژه برای عشق دارد. فارسی کهن هشتاد واژه، یونانی سه واژه، و انگلیسی زبان ها تنها یک واژه برای کلمه "عشق" دارند. از آنجا که در زندگی اسکیموها برف، عنصر بسیار حیاتی است، در زبان آنها سی واژه برای برف وجود دارد؛ اگر ما نیز برای مفهوم "رابطه" سی واژه ای داشتیم، برای مشاهده ی این بعد مهم زندگی، مجهز تر بودیم.

=======

یکی از مسائلی که همیشه بهش فکر میکردم نکته ای هست که در آخر قسمتی که از کتاب آوردم هست.... همیشه فکر میکردم انگلیسی چه زبان دقیقی هست برای مطالب علمی. وقتی میخوای یه مطلبی رو از انگلیسی به فارسی برگردونی واقعاً با کمبود کلمات مواجه میشی. و خودم گاهی با اینکه زبانم چندان خوب نیست ترجیح میدم مطالبی رو به انگلیسی بنویسم تا به فارسی... مسئله ی specificity و precision چیزی نیست که در لغتهای فارسی بتونیم درباره لغات ببینیم. لغتی خاص برای یک حالت خاص از فلان مسئله ی حقیقی در جهان.

کشورهای غربی با توجه به تجرید تونستند پیشرفت کنند و جوامع شرقی احساسات رو توسعه دادند. ما برای خاله، عمه، زن برادر، مادر زن، مادر شوهر، کلمات مختلفی و مجزایی داریم و اینها ریشه در روابط نزدیک فامیلی داره. فاجعه ی زندگی ما اینه که روابط نابود شدند، نیاز به پیشرفت حس شده و به جنبه ای تقلیدی و پوچ تبدیل شده، و کلمات خاص عشق دیگه معنا و کاربرد خودشون رو در زندگی ما از دست دادند. در این تعادل ما وارد بازی باخت-باخت شده ایم انگار.

یادمه از وقتی راهنمایی بودم یه حدیثی شنیدم که میگفت علم بیست و چند حرف داره و تا روز قیامت فقط چند حرف اون رو بشر شناخته. من اون موقع فکر میکردم معنی این حرف اینه که کمال بشر در شناخت علمه. همیشه فکر میکردم روزی میتونم قبول کنم دنیای ما آدمها تمام شده که به اسرار تک تک ذرات دنیا واقف شده باشیم.... همیشه آرزو داشتم و البته دارم اگه میمیرم دنیای دیگه ای وجود داشته باشه، نه به خاطر اینکه ظالمین به سزای اعمالشون برسن! بلکه برای اینکه چشمم به روی حقایقی که از درکشون عاجز بودم باز بشه. بتونم حقیقتی که هزار مانع برای دیدنش وجود داشت رو ببینم. دوست داشتم جزئی از خدا بشم، جزئی به همون کیفیت و به همون آگاهی. الان فکر میکنم شاید مهمترین مسئله در زندگی بشر و در کمال انسان رسیدن به نهایت علم نباشه... بلکه رسیدن به تعادلی واقعی در خردگرایی و احساس گرایی باشه. اون روزه که انسان میتونه آرامش داشته باشه و از زندگی احساس رضایت کنه.

/ 9 نظر / 6 بازدید
هستی.

پست مفید و قابل تاملی بود.ممنون عزیزم[گل] من چند وقت پیش مجبور شدم سر همین سوء تفاهم های زیاده از حد دوستیمو قطع کنم و الان احساس آرامش بیشتری میکنم!

آمد

مطلب گيرايي بود بخصوص اينكه در بخشهاييش اطلاعات جالبي هم بود بخصوص اين بخشش سانسکریت که یک زبان غنی احساسی است و پایه اغلب زبان های هند شرقی را تشکیل میدهد، 96 واژه برای عشق دارد. فارسی کهن هشتاد واژه، یونانی سه واژه، و انگلیسی زبان ها تنها یک واژه برای کلمه "عشق" دارند. از آنجا که در زندگی اسکیموها برف، عنصر بسیار حیاتی است، در زبان آنها سی واژه برای برف وجود دارد؛ اگر ما نیز برای مفهوم "رابطه" سی واژه ای داشتیم، برای مشاهده ی این بعد مهم زندگی، مجهز تر بودیم. من كه لذت بردم . ايشالا كه بعد از صد وبيست سال به اون درجه برسيد.

(الف_هيچ)

[گل][لبخند]

کیا

من خوندم ولی این شکلیم[اوه] خو چیکار کنم تف سربالاست[رویا]

aytak

من خوشبختانه درگیر رابطه ای نشدم که دائم دچار سوتفاهم بشم ولی بعضی از دوستام یه سری روابطی دارند که خودشونم میدونند که ادامه اش اشتباهه و ولی بازم ادامه میدند و همیشه یکی از سوالای بزرگم اینه که خوب این رابطه چی به تو میده که ادامه اش میدی؟؟ در مورد کمبود لغات فارسی هم منم موافقم و خیلی وقتا درک کتابهای تکست درسی برام آسونتر از ترجمه ی فارسیشونه که اونم به خاطر کمبود لغت برای ترجمه است! من خودم ترکم و ترکی خیلی زبان کاملیه و دقیقا یه سری از کلمات ترکی رو وقتی میخوام برای زن داداشم به فارسی ترجمه کنم لغت کم میارم و مجبورم با جمله براش توضیح بدم

نیلوفر

آخ بسوزه پدر افراط و تفریط که پدر من یکی رو بدجوری سوزونده (دور از جون پدرم [چشمک] ) متعادل بودن و متعادل زندگی کردن بزرگترین موهبته که بنده به شخصه ازش محرومم. و اما احساس گرایی که متأسفانه گریبانگیر خیلی از خانوما و دخترا هستش و چه بسا تصمیمات مهم زندگانی که فقط از روی احساس گرفته میشه. دیدم که میگماااااا

آمد

سلام .به مناسبت روز جهاني وبلاگ ، وبلاگتان در وبلاگم معرفي شد .

مهدیه

سلام بانو [قلب] چند روزه که نیستی انگار [ناراحت] آی مــــــیــــــس زردآلو آی مـــــــیـــــس آفتاب آی مــــــــیـــــس یو بُوس

ب.ر

ﺳﻼﻡ ﺯﺭﺩ ﺁﻟﻮ ﺟﺎﻥ...ﺑﺮاﻱ ﻣﻦ ﻳﻜﻲ ﻛﻪ ﻭاﻗﻌﻦ ﺑﺎ ﻋﻘﻞ و ﻣنﻂﻖ ﺗﺼﻤﻳﻢ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﻛﺎﺭ ﺑﻲ ﻧﻬﺎﻳﺖ ﺳﺨﺘﻴﻪ...و ﺧﻴﻠﻲ ﺩاﺭﻡ ﺳﻌﻲ ﻣﻴﻜﻨﻢ رﻭﻱ اﻭﻥ اﻳﺠﺎﺩ ﺗﻌﺎﺩﻝ ﻛﺎﺭ ﻛﻨﻢ...و ﺑﻴﺶ اﺯ ﺣﺪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩاﺭﻡ ﺑﺘﻮﻭﻧﻢ... ﺧﻴﻟﻲ ﻣﻂﻠﺐ ﺯﻳﺒﺎ و ﺟﺎﻟﺒﻲ ﺑﻮﺩ,...ﻣﻤﻨﻮﻥ[گل]