رؤیا

بهار
شعبده باز ماهری باشد کاش
که تو را
مثل کبوتری از کلاهش بیرون بیاورد و
. پرواز دهد

و بعد
سالهای از دست رفته را
از آستینش در بیاورد و
دوباره
 آن خرگوشهای سفید
توی صحنه ها بدوند

 بهار شعبده باز ماهری باشد کاش
که دستمال خیس گریه هایمان
را در مشتش جمع کند
و بعد
مشتش را که باز می کند
از آن همه گریه
فقط گلبرگهای گلی مانده باشد
که پرت می شود
به سمت تماشاچی ها

" رویا شاه حسین زاده "

/ 1 نظر / 34 بازدید
آفتاب

چقدر زیبا و بی نظیره این شعر :) خیلی خیلی ...