...

یک پسر و دختر کوچولو داشتند باهم بازی می کردن . پسر کوچولو یه سری تیله داشت و دختر کوچولو چند تا شیرینی .پسر کوچولو به دختر گفت: من همه تیله هایم رابه تو می دهم و تو درعوض همه شیرینی هایت را به من بده...

دختر کوچولو قبول کرد. پسر بزرگترین و قشنگ ترین تیله ها را برای خودش برداشت و بقیه را داد، اما دخترک همان طورکه قول داده بود تمام شیرینی هایش را به پسرک داد..

شب دختر با آرامش تمام خوابید ولی پسرک نتوانست بخوابد .چون فکر می کرد همانطوری که خودش بهترین تیله را یواشکی پنهان کرده بود شاید دخترک هم مثل او خوشمزه ترین شیرینی اش راقایم کرده و همه را به اونداده است.

* بعضیام اینجوری اند. و از دست بقیه به خاطر شیرینی های احتمالاً پنهان شده عصبانی...

/ 4 نظر / 13 بازدید
aytak

من وباش تازه فکر کردم طرف به خاطر عذاب وجدان خوابش نمیبرده نگو نامردتر از این حرفا بوده...اره یه عده همیشه در عذابن

متی

امان از دست این جنس مذکر [قهر]

دکاتیر

به نظرم همه صفات مذمت شده در روانشناسی و مذهب و ... قبل از اینکه دیگری رو اذیت کنه خود ادم رو اذیت می کنه.