رسید لب به لب و بوسه های ناب زدیم           دو جام بود که با نیت شراب زدیم

دو گل که با عطش بو سه های پی در پی        به روی پیرهن سرخشان گلاب زدیم

نه از هوس که ز جور زمانه لب به شراب           اگر زدیم برای دل خراب زدیم

مؤذنا به امید که میزنی فریاد؟                        تو هم بخواب که ما خویش را به خواب زدیم

مگرد بی سبب ای نا خدا که غرق شده ست    جزیره ای که به سودای آن به آب زدیم

 

(فاضل نظری - گریه های امپراطور)

 

پی نوشت: میشه برداشت خودتونو از این شعر برام بنویسین؟ مرسی