یکی از چیزهایی که اینجا تونستم بهتر بفهمم این بود:

"برای چه کسانی عزیز هستم".

خیلی خوبه آدم روابطشو با کسانی ادامه بده که هم اونا رو دوست داشته باشه و هم اونا دوستش داشته باشن.

دوستی اینجا دارم که هر موقع ناراحت بودم بلااستثنا متوجه میشد و میومد اصرار میکرد که وقتی پیاده برگردم باهام بیاد. وقتی خرید داشتم میومد دنبالم. و خلاصه این آدم بخصوص اوایل روی اعصابم بود. میومد میپرسید پروژت به کجا رسیده و جزئیات میخواست ازم. همش فکر میکردم چه قدر فضوله. بعد که گذشت فهمیدم این بچه وقتی با کسی در ارتباطه با غم و شادیش شریک میشه. وقتی مشکل درسیتو میپرسه یا وقتی سعی میکنه بپرسه چرا ناراحتی برای اینه که میخواد کمک کنه. اطلاعات میگیره و تمام تلاششو میکنه تا در راستای حل مشکل کمک کنه. حتی یک بار بهم گفت که من خیلی خودخواهم، چون ناراحتی اطرافیانم منو هم ناراحت میکنه و به خاطر آرامش خودم به بقیه کمک میکنم. این بچه "تمام" تلاششو میکنه تا به دوستاش کمک کنه. گوگل میکنه، دنبال اطلاعات میگرده، مطالعه میکنه ... یه بار بهم گفت وقتی من کسی رو دوست دارم حداقل ده برابر بقیه براش وقت میذارم. و من الان میفهمم که برای این آدم، بهترین دوستش حساب میشم. چیزی که تا مدتها نمیدونستم.

تازه فهمیدم من انقدر محبت ندیدم و هیچ کس غم و غصه م رو ندیده، که عادت کردم تو خودم بریزم و با کسی حرف نزنم. انقدر محبت ندیدم، که وقتی کسی میخواد بهم کمک کنه و غمخوارم بشه، آزرده میشم. من افرادی رو دوست دارم که نسبت بهم بی تفاوت باشن. و البته در طولانی مدت از دست این افراد دل شکسته و آزرده میشم که چرا به من محبت نمیکنن. من فهمیدم که ظرفیت دوست داشته شدن ندارم.

* خیلی از ماها اینجوری هستیم ... کسی که مواظبمونه و دوستمون داره رو راحت رها میکنیم و به افرادی میچسبیم که برامون ارزش قائل نیستند. انگار کسی که در حال حاضر دوستمون داره، براش وقت گذاشتن ارزش نداره! انرژیمون رو برای دوست داشته شدن برای کسانی میذاریم که دوستمون ندارند و البته با هزار و یک زحمتِ ما هم دوست نخواهند داشت. انگار یه مسابقه ست و قراره ما این آدمهای دست نیافتنی رو توش، به دست بیاریم...

ما باید بدونیم کی رو واقعاً دوست داریم، و باید بتونیم تشخیص بدیم کی ما رو دوست داره.